بازی و ارزشیابی


پس از تدریس هردرس یک ارزشیابی پایانی انجام می دهیم امروزمن ارزشیابی پایانی رابه صورت بازی درکلاس انجام دادم

اول کارت نشانه را روی تابلو چساندم وتعدادی کارت کلمه راکه ازقبل آماده کرده بودم روی میز قراردادم گروه مورد نظر راصدا

کردم وتوضیح دادم که هر کارت کلمه که دارای (آ اول) است زیر نشانه آ اول وهرکدام که( آ غیراول) دارد زیرکارت آغبرازاول

وهرکلمه که هردو نشانه را دارد درزیر کارت هردونشانه قراردهند.سپس مسابقه شروع میشود وشمارش ۱تا۵ مثل مسابقه

ی محله را انجام می دهیم.  

فال من

من عاقبت از اینجا خواهم رفت . پروانه ای که با شب می رفت این فال را برای دلم زد

حاجی کوچولوی من زیارت قبول

 دخترم عارفه جان :بازگشت عارفانه ات را از سرزمین وحی با شاخه گل طراوات دیده بهاری تبریک می گویم  معلم و هم کلاسی هایت
ادامه نوشته

 تولدت مبارک  

گام اول تولدت مبارک

ادامه نوشته

تولد تان مبارک

عزیز انم  :نادیا جان . مهدیس عزیزم . نر گس خوبم در این بهار تولدتان مبارک  

عید نوروز

یا مقلب دست تو در دست من ....

بی  تو نوروزم ......

زمان در تب نـوروز و نـگارم نرسیدست

جـهان محـو بهـارست و بهارم نرسیدست

سراسر همه گل روید از این خاک، ولیکن

بـه گلزار دلـم زهـره عـذارم نرسیدست

چه فرقی بکند کین شب عیدست، و یا روز

الا ای دل مـن لــیل و نـهارم نرسیدست

بپوشان رخ خود ای تو سـروش مه رنگین

کـه آن یــار مسیـحا به کنارم نرسیدست

تو ای باد بهاری مـده جولان به گلستان

روا نیست که خـوش نفحه سوارم نرسیدست

به ظاهر لب خندان و به باطن دل گریان

سُرورم همه بـاطل چو که یـارم نرسیدست

ز غم در تب و تابم ، و سوالم ز خود اینست

که سرخوش ز چه باشم چو قرارم نرسیدست

شدم شهره ی شهرم به دو چشمانِ سپیدم

بـه مرهـم ز نگـاهش، دل زارم نرسیدست

خـدایا مپسـندم دم مـرگی که قریبست

بگـویم بـه تـو حتـی به مزارم نرسیدست

بهار عشق شکوفا نمی شود بی تو

بیا که غنچه ی دل وا نمیشود بی تو

بر آی از افق ای آفتاب صبح امید

بهار عشق شکوفا نمی شود بی تو

بیا که غنچه ی دل وا نمیشود بی تو

بر آی از افق ای آفتاب صبح امید

که شب رسیده و فردا نمی شود بی تو

هزار چشمه جوشان به دشتها جاریست
یکی روانه ی دریا نمی شود بی تو

ز سرد مهری شبهای هجر دلتنگم

بیا که عقده ی دل وا نمی شود بی تو

بیا،بیا گره از کار عاشقان بگشای
که عشق و عاطفه معنا نمی شود بی تو

 

به امید تقارن بهار طبیعت

با ظهور بهار دلها

حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه

اللهم عجل لولیک الفرج

 



 

یه پرنده مثل من دوست داره....

پرنده

 

یه  پرنده دوست داره

آسمون  آبی باشه

روزای خوب خدا

صاف و آفتابی باشه

 

 یه  پرنده دوست داره

خوب و مهربون  باشه

شب پیش ستاره ها

روز تو آسمون  باشه

 

یه  پرنده دوست داره

تو دلا غم نباشه

لبا پرخنده باشه

درد و ماتم نباشه

 

یه  پرنده دوست داره

رو  زمین جنگ نباشه

همه دل ها شاد باشن

هیچ دلی تنگ نباشه

 

یه  پرنده دوست داره

قفسش باز بمونه

از قفس فرار کنه

راحت آواز بخونه

 

 

 

گل گلدان من

 

گل گلدون

 

 

تو بيا تا دلم نكرده فرياد

كي گل شب بو رو از شاخه چيده ؟

من مثل تاريكي ، تو مثل مهتاب

من مي رم گم مي شم تو جنگل خواب

از تو تنها شدم ، چو ماهي از آب

من شدم رودخونه ، دلم يه مرداب

رو شاخه هاي بيد ، دلش ميگره

از بركه هاي آب بالا نمي ره

  

گل گلدون من شكسته در باد

گل شب بو ديگه شب بو نمي ده

گوشه آسمون ، شده رنگين كمون

اگه باد از سر گل تو نگذره

گل گلدون من ، ماه ايوون من

گل هر آرزو ، رفته از رنگ و بو

آسمون آبي ميشه ، اما گل خورشيد

دره مهتابي ميشه ، اما گل مهتاب

      

 
 

تو كه دست تكون مي دي

به ستاره جون مي دي

مي شكفه گل از گل باغ

وقتي چشمات هم مياد

دو ستاره كم مياد

مي سوزه شقايق از داغ

 

 
  از تو تنها شدم ، چو ماهي از آب

من شدم رودخونه ، دلم يه مرداب

سلام سالار شهیدان

ربـاعیــــــــات

سالار شهیدان

در کــــرببلا حماســـه ی خـــون آمد

خورشید شرف به صحن گردون آمد

در وصف حسیـن بن علی می گویم

از عشق، هـــر آنچه بود، بیرون آمد

قمر بنی هاشم

وقتی که جهــان زعشق واحساس افتاد

گلبـــرگ گلی زشــــاخه ی یـاس افتاد

شـــد بــــال صعـود جمله ی عـالمیــان

آن دست که از پـیکـــر عبـــــاس افتاد

.................

شاید دلم از  چشم تو شک بر دارد

از قنــــد لبت، گاه نمــــک بر دارد

از هق هق گریه های خود می ترسم

هرشب دل نــــازکـــــم ترک بر دارد

...............

از روز نخست هم تو بد میکردی

بین من وعشق را که سد میکردی

از دست دلم به زور می قا پیدی

هر سیب که داخل سبد میکردی

.............

دوبیــــــــتی ها

بیـا ای همنـفس بـاهــــــم بمانیم

زمان گر یک نفـس، با هم بمانیم

کنـار هـم در این بی تکیه گاهی

زمان گر شد قفـس با هـم بمانیم

............

زنـــی بــادرد هـم آورد زینــب

چـــراغ شــام اهــــل درد زینب

اگر مردی به صبروبرد باریست

فــراتــر از هـــزاران مـرد زینب

آورد..باسکون ر..یعنی نبرد..هم آورد..هم نبرد

  

عکس داخل ضریح امام حسین (ع)

023.jpg السلام عليك يا ابا عبدالله

او بدیده صحنه ای را در میان کودکی

او بدیده ضربه ی سیلی به روی صورتی

او بدیده زهرا را با گریه های بی کسی

او بدیده خون بابا در بهای بی کسی

او بدیده غربت خاک بقی را روی خود

او بدیده غربت عالم میان بیت خود

او ندارد همزبانی تا کند با آن سخن

بهر دل با خود بگوید هر کلام چندین سخن

او بدیده انتقام صحنه های کوچه را

پشت درب نیم  سوخته ، سینه ی فاطمه را

 

درخت سرخ

درخت سرخ

The  Red Tree 

Sometimes the day begins with nothing to look forward to

And things go from bad to worse

Darkness overcomes you

Nobody understands

The world is a deaf machine

Without sense or reason

And wait  sometimes you wait

And wait , And wait, And wait, And wait, And wait

But nothing ever happens

Then all your troubles come at once

Wonderful things are passing you by

Terrible fates are inevitable

Sometimes you just don t know what you are supposed to do

Or who you are meant to be

Or where are you

And the day seems the way it began

But suddenly there it is right in front of you bright and vivid quietly waiting

Just as you imagined it would be

ترجمه ي اين متن را در ادامه ي مطلب ببينيد:

ادامه نوشته

دوستتان دارم و دوستم باشید

دوستتان دارم و دوستم باشید

 

اي پدر، اي مادر .ای معلم

من به رفتار شما مي نگرم

ديده ام ناظر اعمال شماست

بهر من خوب و بد از كار شما مفهوم است

عمل و كار شما الگوي رفتار من است

نه چنان مي شوم آخر كه شما مي خواهيد

وضع من بسته به رفتار شماست

 

اي پدر، اي مادر .ای معلم

من در آيينه ي سيماي شما

آنچه اندر دلتان مي گذرد مي خوانم

بهتر آن است كه با من همه صادق باشيد

تا نگيرد دل من رنگ ريا

 

اي پدر، اي مادر ای معلم

 اشتباهي اگر از من سر زد

كاه را كُه نكنيد

نخ مو را منماييد طناب

من هم انسانم و لغزش دارم

با زبان خوش خود، ذهن من آگاه كنيد

تا كه ديگر نكنم كار خطا را تكرار

 

اي پدر، اي مادر ای معلم

بينتان همدلي ار باشد و مهر

من چو گل در برتان شادابم

مگذاريد كه الفت زميان برخيزد

من پريشان شوم و آشفته

نقض پيمان مكنيد

كه خدا بين شما عهد موّدت بسته است

 

اي پدر، اي مادر ای معلم

با كسي هيچ قياسم مكنيد

هر گلي بويي و رنگي دارد

نقش من با دگران يكسان نيست

وضع من وضعيت آنان نيست

در جهان من تك و بي همتايم

 

اي پدر، اي مادر ای معلم

احتياجم همه پوشاك و غذا تنها نيست

من به امنيت خاطر چو غذا محتاجم

من محبت ز شما مي خواهم

دل پاك من از اين عاطفه لبريز كنيد

دوستتان دارم و دوستم باشيد.

 

 

دخترم و دانش اموزم روزت مبارک

13آبان سالروز تبعید امام خمینی ره ، تسخیر لانه جاسوسی و روز دانش آموز گرامی باد

کودکان نازم در مجالی که .....

   در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن همواره اول صبح
به زبانی ساده
مهر تدریس کنند،
و بگویند خدا
خالق زیبایی
و سراینده­ی عشق
آفریننده­ی ماست.
مهربانیست که ما را به نکویی
دانایی
زیبایی
و به خود می خواند

در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای میسازیم

که معلم هر روز
روح را حاضر و غایب بکند
و به جز ایمانش
هیچکس چیزی را حفظ نباید بکند
درس هایی بدهند
که به جای مغز، دلها را تسخیر کند.

غیرممکن را از خاطره ها محو کنند
تا، کسی بعد از این
باز همواره نگوید: هرگز
و به آسانی همرنگ جماعت نشود.

زنگ نقاشی تکرار شود
رنگ را در پائیز تعلیم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
و عبادت را در خدمت خلق

امتحانی بشود
که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و ادم شده ایم

 در مجالی که برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن آخر وقت
به زبانی ساده
شعر تدریس کنند
و بگویند که تا فردا صبح

خالق عشق نگهدار شما

 بچه ها سلام!
صبحتان به خیر
من همان صبور سالهای سخت
من همان غریب آ شنا
معلمم.
گرچه مدتی کنارتان نبوده ام
یادتان که بوده ام!
شعر تازه ای برایتان سروده ام
واژه های شعر من
گرچه اندکی قدیمی است
چون شما شکوفه ها، ولی
ساده و صمیمی است
شعرهای من
- مثل آینه -
جلوه گاه بی ریایی شماست.
خانه های شعر من
اگرچه کاخ نیست
کلبه های روستایی شماست
در کلاس خاطرات من
بوی حرف های روشن شما
مثل جوی شعر
جاری است.
با خیالتان هنوز
باغ ذهن من بهاری است
شعرهای من به یادتان
عکس های یادگاری است
بچه های خوب من!
گرچه موی چون شب مرا
مثل برف کوچه های صبحدم
سفید کرده اید
غم مبادتان
که با صدای خنده هایتان دل مرا
خانه امید کرده اید
با شمایم آی...
آیه های شادی و نشاط
با شما
که شعر زندگانی منید
می روید اگر ز پیش من
یادتان بماند این:
حاصل جوانی منید

 

نور چشمم با تو هستم با تو زنده

 من این شعر رو خیلی دوست دارم:

نیامدم به سراغت، مرا مگر، تو ببخشی

گلایه های دلم را، به یک نظر، تو ببخشی

نشسته ام سر راهت چه می شود به نگاهی

غریب خاطره ها را در این سفر تو ببخشی

مگو نجیب زمانه ، ز چشم ما گله داری

مگر نه وعده نمودی که بیشتر تو ببخشی؟

شبانه حرف دلم را اگر برای تو گفتم

خیال من همه این بود مرا سحر تو ببخشی

شکو فه های غزل را به پیش پای تو ریزم

به یک نگاه صمیمی مرا اگر تو ببخشی



 

.



         
 

فرشته مهربون

فرشته مهربون

مادر می بافه

از پشم عالی

با نقشی زیبا

یک تخته قالی

یک جفت پرنده

در حال پرواز

خوشحال و خندون

می خونند آواز

جنگل سر سبز

آبی دریا

ما را می بره

به دشت رویا

مثل فرشته اس

خوب و مهربون

بوسه می زنم

به دستای اون

روز جهانی کودک مبارک

بوی مهر

پاییز

باز آمد پاییز

بالباسی رنگ رنگ

با صدایی آشنا

دنگ و دنگ و دنگ و دنگ

 بچه های شادمان

رهسپار مدرسه

بازمی آید به گوش

بانگ زنگ مدرسه

 من هم آوردم به یاد

روزهای شادِ شاد

روزهای مدرسه

دفتر و کیف و مداد

 کاشکی امروزهم

کودکی بودم شاد

عکسی از آن روزها

می کشیدم با مداد