یک معلمم که با عشق کودکان  زنده ام و نفس می کشم تا....

با نام ویاد او

خدای بزرگ به من کمک  کرد تا زنده بمانم  و باز با شما فرشته های دوسیت داشتنی خوبم باشم و کمکم کن که
وقتی می خواهم به کسی بگویم
درست راه برو کمی با کفش های او راه بروم...
یک معلمم .
ساده و بی آلایش .
بوی سادگی را ازکودکانم گرفته ام.
می نویسم از ...
عشق معلمی تا........
می نویسم تا آرام گیرم .
می نویسم تاباشم.
می نویسم تا به سراغم بیایید .
می نویسم تا برایم بنویسید.
از خوبی ها و لطافت بچه ها،
از شیرینی های کودکان .
می نویسم که اخرین نفس ها یم را نثار فرشته های دوست داشتنی قلبم می کنم تا ....

یک کار تازه با گواش

امروز یک کار تازه با گواش انجام دادم  که می تونیم تو کلاس با دانش آموزان هم انجام بدیم :

چهار رنگ گواش را به دلخواه درچهارظرف ریخته

 

dd02t0hr386l326ooirh.jpg

وسپس یک دستمال کاغذی رو چهارتا کرده وهر گوشه اش رادریک رنگ بزنید

 

m3gymct7n5mic4a6owe8.jpg

 

o1oyh9aa2y5bgvznfbia.jpg

حالابه آرامی وبادقت دستمال رنگی رابازکنید وآویزان کنید.

0zf7hlx81m38gukqnyq.jpg 

بچه هاازتغییری که خودشان ایجاد می کنند خوششان می آید. شماهم امتحان کنید.

ضمناْمی تونیم درمرحله ی اول دستمال کاغذی رو هشت تا بزنیم  قشنگ تر میشه.

چاپ انگشتی

امروز به این فکرافتادم حالاکه داریم به سال تحصیلی نزدیک میشیم جای کارهای هنری تو وبلاگم  خالیه برای همین چندتا ازکار چاپ انگشتی شاگردهای سال گذشته ام رو براتون بذارم امیدوارم خوشتون بیاد

5cppk2jirxs6d759y0sc.jpg

 

 tylov5ee7zlzr962uhon.jpg

 

3t3b022cvksczy7paml1.jpg

 

کجـا پيدا کنم چشمی، مثال چشم های تـو؟

مـرا در خـود بسوزاند، زلال چشم های تـو

کجـا پيدا کنم چشمی، مثال چشم های تـو؟

تـو از جنس قمر هستی، مرا اينگونه تفسير است

بـرای بـودنم حتی، خـيال چشم هـای تـو

بـرای رفتنم از کوچـه های خـلوت شب ها

نمی بينم روالـی، جـز روال چشم هـای تـو

کجا باشد رهـايی از تـماشای غـزل هـايت

نخواهد رفت از يـادم ، جمال چشم هـای تـو

بـرای من بـيا پايان بــودن را بـزن نقشی

ز ما پايش گريزان است غزال چشم هـای تـو

در اين خلوت، دراين کولی ترين ويران سرا شايد

مـرا از دور می خواند خيال چشم هـای تـو

پروژه تحولات بنیادین تغییر محتوای آموزشی پایه اول دوره ابتدایی،

تغییرات کتابهای اول ( تحولات بنیادین )

 

پروژه تحولات بنیادین

تغییر محتوای آموزشی پایه اول دوره ابتدایی،

 همسوسازی با برنامه درسی ملّی

آموزش معلمان

 

 

 

باسمه تعالی

1. مقدمه : 

با تصویب سند تحول راهبردی نظام تربیت رسمی و عمومی جمهوری اسلامی ایران در هشتصدو بیست و ششمین جلسه شورای عالی آموزش و پرورش، بخش های مختلف نظام آموزشی کشور مخاطب این سند تحولی قرار گرفتند. براساس این سند، تحول در زیر نظام برنامه درسی یکی از الزامات عملی برای رسیدن به اهداف پیش بینی شده بود ولذا طراحی و تدوین " برنامه درسی ملی " به عنوان نقشه راه نظام برنامه درسی در دستور کار متولیان آموزش و پرورش قرارگرفت.

با آغاز عملیاتی کردن راهکارهای مورد نظر سند و بروندادهای اولیه برنامه درسی ملی، تغییر در برنامه¬های درسی نیز در برنامه سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی قرار گرفت. از طرف دیگر براساس مصوبات شوراهای عالی انقلاب فرهنگی و آموزش و پرورش ، مقرر شده بود که ساختار جدید آموزشی از سال تحصیلی1390-91  اجرا شده و براساس آن ومتناسب با اسناد بالا دستی، برنامه ها وکتاب های پایه های اول ابتدایی تغییر نماید.

 نظر به این که تبیین برنامه ها و همراه نمودن عوامل دست اندرکار آموزش و پرورش با تغییرات مدنظر از محوری ترین مسائل در تحول می باشد و از آنجا که مقرر گردیده مرحله اولیه تغییرات برنامه ها و کتاب های درسی  موردنظر از ابتدای سال تحصیلی در دسترس نظام آموزشی کشور قرار گیرد، طرح ذیل با عنوان " آموزش معلمین - تغییر محتوای آموزشی پایه اول دوره ابتدایی، همسوسازی با برنامه درسی ملّی – " درصدد است تا بستر لازم برای آشنایی معلمین پایه اول ابتدایی با تغییرات رویکردها، روش های آموزشی و محتوای کتاب های جدید التألیف را فراهم نماید.  

2. ضرورت و اهمیت:

برنامه درسی ملی با ارائه یک الگوی جدید هدف گذاری شامل پنج عنصر(تفکرو تعقل، ایمان، علم، عمل و اخلاق) در چهار عرصه ارتباطی متربی(با خود، خدا، خلق، خلقت) اقتضائات کاملا جدیدی را برای مؤلفه های برنامه درسی (رویکرد، محتوا، راهبردهای یاددهی و یادگیری، ارزشیابی،...)  و برنامه آموزشی ایجاد می کند. لذا به تأکید سند تحول راهبردی نظام آموزش و پرورش، همراهی و همکاری فرهنگیان بخش اجتناب ناپذیری از استلزامات اصلی اجرای مؤفقیت آمیز برنامه های تحول آفرین خواهد بود.  ضرورت های آموزش های توجیهی معلمین، شامل موارد زیر می باشد.

کلاس اولیهای  خوب خودم تاج گل  را برای جشن شکوفه ها بسازید

مواد مورد نياز

1-   يكعدد بشقاب كاغذي   

2-  كاغذ رنگي

3-    چسب مايع 

4-      وسايل نقاشي مثل گواش يا ماژيك 

5-     قيچي  

6-     در صورت دلخواه اكليل يا روبان رنگي

 

 

 
     

   طرز ساخت

مانند شكل بشقاب كاغذي را به 8 تكه مساوي تقسيم مي كنيم و با قيچي در مركز بشقاب شكافي ايجاد مي كنيم و از روي خطوط تا دو سانتيمتري لبه بشقاب مي بريم .

 

تكه هاي مثلثي شكلي كه در اثر بريدن ايجاد شده است به سمت بيرون تا كنيد . بعد بشقاب را با رنگ سبز گواش رنگ كنيد و بگذاريد تا خشك شود . 

 

روي كاغذ رنگي تعدادي گل را در رنگهاي مختلف بكشيد و دور آنرا ببريد .

 
گلهاي رنگي را به لبه هاي مثلثي كلاه بچسبانيد   
مي توانيد با مواد درخشان كننده مثل اكليل يا با استفاده از روبان در رنگهاي مختلف كلاه خود را زيباتر كنيد     
بغير از گل مي توانيد با استفاده از اشكال مختلف ، كلاه هاي  متنوعي براي دوستان خود درست كنيد   
     

اولین روز كلاس اولی ها

اولین روز كلاس اولی ها

رفتن به كلاس اول یكی از رویدادهای جالب و خاطره انگیز دوران كودكی است. مدرسه در عین حال كه می تواند محیطی امن و توأم با شادی و نشاط برای بچه ها باشد، ممكن است محیطی پر از تنش و اضطراب نیز برای آنان به شمار آید. كودك خردسال دیروز، تبدیل به دانش آموز امروز می شود و مدرسه رفتن به عنوان مهمترین وظیفه او محسوب می گردد. این امر در حالی رخ می دهد كه تا چند روز پیش كه كودك در خانه سرگرم بازی بود، نیازی به تلاش برای بزرگ شدن و قبول مسئولیت نداشت. این تغییر و تحول در زندگی كودك موجب می شود تا او در میان خانواده كمی پرتوقع، كج خلق و بد رفتار شود تا حدی كه گاهی انتظار دارد مادر یا پدرش به جای او تكالیف مدرسه اش را انجام دهند، وظایف شخصی او را كه قبلاً پذیرفته بود، به عهده بگیرند و حتی لباس او را بپوشانند.

 

ما همسایه خدا بودیم.................

"شايد مرا ديگر نشناسي، شايد مرا به‌ ياد نياوري. اما من‌ تو را خوب‌ مي‌شناسم. ما همسايه‌ شما بوديم‌ و شما همسايه‌ ما و همه‌مان‌ همسايه‌ خدا.

يادم‌ مي‌آيد گاهي‌ وقت‌ها مي‌رفتي‌ و زير بال‌ فرشته‌ها قايم‌ مي‌شدي. و من‌ همه‌ آسمان‌ را دنبالت‌ مي‌گشتم؛ تو مي‌خنديدي‌ و من‌ پشت‌ خنده‌ها پيدايت‌ مي‌كردم.
خوب‌ يادم‌ هست‌ كه‌ آن‌ روزها عاشق‌ آفتاب‌ بودي. توي‌ دستت‌ هميشه‌ قاچي‌ از خورشيد بود. نور از لاي‌ انگشت‌هاي‌ نازكت‌ مي‌چكيد. راه‌ كه‌ مي‌رفتي‌ رد‌ي‌ از روشني‌ روي‌ كهكشان‌ مي‌ماند.

يادت‌ مي‌آيد؟ گاهي‌ شيطنت‌ مي‌كرديم‌ و مي‌رفتيم‌ سراغ‌ شيطان. تو گلي‌ بهشتي‌ به‌ سمتش‌ پرت‌ مي‌كردي‌ و او كفرش‌ درمي‌آمد. اما زورش‌ به‌ ما نمي‌رسيد. فقط‌ مي‌گفت: همين‌ كه‌ پايتان‌ به‌ زمين‌ برسد، مي‌دانم‌ چطور از راه‌ به‌ درتان‌ كنم.
تو شلوغ‌ بودي، آرام‌ و قرار نداشتي. آسمان‌ را روي‌ سرت‌ مي‌گذاشتي‌ و شب‌ تا صبح‌ از اين‌ ستاره‌ به‌ آن‌ ستاره‌ مي‌پريدي‌ و صبح‌ كه‌ مي‌شد در آغوش‌ نور به‌ خواب‌ مي‌رفتي.
اما هميشه‌ خواب‌ زمين‌ را مي‌ديدي. آرزويي‌ روياهاي‌ تو را قلقك‌ مي‌داد. دلت‌ مي‌خواست‌ به‌ دنيا بيايي. و هميشه‌ اين‌ را به‌ خدا مي‌گفتي. و آن‌ قدر گفتي‌ و گفتي‌ تا خدا به‌ دنيايت‌ آورد. من‌ هم‌ همين‌ كار را كردم، بچه‌هاي‌ ديگر هم، ما به‌ دنيا آمديم‌ و همه‌ چيز تمام‌ شد.
تو اسم‌ مرا از ياد بردي‌ و من‌ اسم‌ تو را، ما ديگر نه‌ همسايه‌ هم‌ بوديم‌ و نه‌ همسايه‌ خدا. ما گم‌ شديم‌ و خدا را گم‌ كرديم...
دوست‌ من، همبازي‌ بهشتي‌ام! نمي‌داني‌ چقدر دلم‌ برايت‌ تنگ‌ شده. هنوز آخرين‌ جمله‌ خدا توي‌ گوشم‌ زنگ‌ مي‌زند: «از قلب‌ كوچك‌ تو تا من‌ يك‌ راه‌ مستقيم‌ است، اگر گم‌ شدي‌ از اين‌ راه‌ بيا».
بلند شو. از دلت‌ شروع‌ كن. شايد دوباره‌ همديگر را پيدا كنيم."

دهانم پر از حرف است ..............  

دهانم پر از حرف است .............. 

 اما با دهان پر که نمیشود حرف زد..........................