سلام سالار شهیدان
ربـاعیــــــــات
سالار شهیدان
در کــــرببلا حماســـه ی خـــون آمد
خورشید شرف به صحن گردون آمد
در وصف حسیـن بن علی می گویم
از عشق، هـــر آنچه بود، بیرون آمد
قمر بنی هاشم
وقتی که جهــان زعشق واحساس افتاد
گلبـــرگ گلی زشــــاخه ی یـاس افتاد
شـــد بــــال صعـود جمله ی عـالمیــان
آن دست که از پـیکـــر عبـــــاس افتاد
.................
شاید دلم از چشم تو شک بر دارد
از قنــــد لبت، گاه نمــــک بر دارد
از هق هق گریه های خود می ترسم
هرشب دل نــــازکـــــم ترک بر دارد
...............
از روز نخست هم تو بد میکردی
بین من وعشق را که سد میکردی
از دست دلم به زور می قا پیدی
هر سیب که داخل سبد میکردی
.............
دوبیــــــــتی ها
بیـا ای همنـفس بـاهــــــم بمانیم
زمان گر یک نفـس، با هم بمانیم
کنـار هـم در این بی تکیه گاهی
زمان گر شد قفـس با هـم بمانیم
............
زنـــی بــادرد هـم آورد زینــب
چـــراغ شــام اهــــل درد زینب
اگر مردی به صبروبرد باریست
فــراتــر از هـــزاران مـرد زینب
آورد..باسکون ر..یعنی نبرد..هم آورد..هم نبرد