کودکان نازم در مجالی که .....
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن همواره اول صبح
به زبانی ساده
مهر تدریس کنند،
و بگویند خدا
خالق زیبایی
و سرایندهی عشق
آفرینندهی ماست.
مهربانیست که ما را به نکویی
دانایی
زیبایی
و به خود می خواند
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای میسازیم
که معلم هر روز
روح را حاضر و غایب بکند
و به جز ایمانش
هیچکس چیزی را حفظ نباید بکند
درس هایی بدهند
که به جای مغز، دلها را تسخیر کند.
غیرممکن را از خاطره ها محو کنند
تا، کسی بعد از این
باز همواره نگوید: هرگز
و به آسانی همرنگ جماعت نشود.
زنگ نقاشی تکرار شود
رنگ را در پائیز تعلیم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
و عبادت را در خدمت خلق
امتحانی بشود
که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و ادم شده ایم
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن آخر وقت
به زبانی ساده
شعر تدریس کنند
و بگویند که تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما
بچه ها سلام!
صبحتان به خیر
من همان صبور سالهای سخت
من همان غریب آ شنا
معلمم.
گرچه مدتی کنارتان نبوده ام
یادتان که بوده ام!
شعر تازه ای برایتان سروده ام
واژه های شعر من
گرچه اندکی قدیمی است
چون شما شکوفه ها، ولی
ساده و صمیمی است
شعرهای من
- مثل آینه -
جلوه گاه بی ریایی شماست.
خانه های شعر من
اگرچه کاخ نیست
کلبه های روستایی شماست
در کلاس خاطرات من
بوی حرف های روشن شما
مثل جوی شعر
جاری است.
با خیالتان هنوز
باغ ذهن من بهاری است
شعرهای من به یادتان
عکس های یادگاری است
بچه های خوب من!
گرچه موی چون شب مرا
مثل برف کوچه های صبحدم
سفید کرده اید
غم مبادتان
که با صدای خنده هایتان دل مرا
خانه امید کرده اید
با شمایم آی...
آیه های شادی و نشاط
با شما
که شعر زندگانی منید
می روید اگر ز پیش من
یادتان بماند این:
حاصل جوانی منید
![]()