http://p6670.com/motafavet/dastan%20kutah/moalem/1262619351.png


داستان صوتی آلیس در سرزمین عجایب

نوشته لویس کارول
ترجمه زویا پیرزاد

در يك روز گرم تابستان آليس در كنار رودخانه اي ، حلقه اي از گلهاي مينا درست مي كرد. ناگهان خرگوشي به سرعت از جلوي او گذشت . خرگوش ، كًت و جليقه اي بر تن داشتت. از جيب كتش هم زنجير ساعتي آويزان بود. او با شنيدن صداي زنگ ساعت ، جيغي كشيده و دويد. ، چون ديرش شده بود. آليس با تعجب به دنبال خركوش دويد و به لانه ي او رفت. اگر چه سوراخ لانه ي خرگوش دراز بود، اما آليس به آرامي به ته آن افتاد. در آنجا ميزي بود كه روي آن يك بطري و يك جعبه كوچك قرار داشت. داخل جعبه ، كيكي بود كه روي آن نوشته شده بود « مرا بخور»! روي بطري ، هم نوشته شده بود : «مرا بنوش»! آليس از هر يك كمي چشيد : ناگهان لاغر و باريك و بلند شد، سرش به سقف لانه رسيد . آليس كه از اين تغييرات اندامش بسيار غصه دار شده بود ، گريه كرد ، اما فهميده كه با اين كار ، لاغر و لاغر تر ميشود . همراه با موشي بسيار غمگين و عصباني در رودي كه از اشكايش جاري شده بود ، يكراست به طرف «« سرزمين عجايب»» شنا كرد. در آنجا با موجودات بسيار عجيبي رودررو شد . گربه اي ديد كه به ميل خودش ناپديد و ظاهر ميشد، فقط اثر خنده هايش معلوم بود. لاك پشت افسرده اي را ديد كه قسمتهايي از بدنش مثل گوساله بود. يكي ديگر«« ملكه قلبها»» بود. همچنين پادشاه تند خويي را ديد كه دستور داده بود مردم را به جرم گناههاي بسيار كوچك، گردن بزنند.

جهت دانلود کتاب صوتی آلیس بر روی لینک زیر کلیک بفرمائید

http://p6670.com/motafavet/dastan%20kutah/moalem/arya42.gif  دانلود کتاب صوتی دانلود  داستان صوتی آلیس در سرزمین عجایب | Download