او که مي رود نمي فهمد...اما او که بدرقه مي کند مي داند...کاسه آب معجزه نمي کند
او که مي رود نمي فهمد...اما او که بدرقه مي کند مي داند...کاسه آب معجزه نمي کند
شاید برای عاشقی دیر است، نيلوفر!
قلب تو از مرداب من سیر است، نيلوفر!
باید تو را از خاطرم بیرون کنم دیگر
عشقم برایت دست و پا گیر است نيلوفر!
اصلاً خدا این عشق را در چهره ات جا داد
این عشق هم بدجور واگیر است نيلوفر!
ذهن تو جا خوش کرده در خواب و خیالاتم
این خواب حتماً جای تعبیر است نيلوفر!
هرچند سنگین است جُرم چشم های تو
قلب خودم یک پای تقصیر است نيلوفر! ...
روزي از روزها ، شبي از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد
اما مي خواهم هر چه بيشتر بروم تا هرچه دورتر بيفتم
تا هرچه ديرتر بيفتم ، هر چه ديرتر و دورتر بميرم ،
نمي خواهم حتي يگ گام يا يك لحظه
پيش از آنكه مي توانسته ام بروم و بمانم ،
افتاده باشم و جان داده باشم.
درد ، مرا انتخاب کرد من ، تــــو را
من، رفتن را
آسوده برو م! دلواپس نباشم
من و درد و یـــــــادت تا ابـــــــد با هم هستیم کلید دلم را امروز به تو سپردم تا ...... دلم زندگی دوباره در دنیایی بهتر می خواد!
د لنوشته های دل من قبل از رفتن به سفر اجباری برای تو که هر ........ حالا چرا مینویسم در این اشوب دلم نمی دانم ...واقعا نمی دانم چرا ؟تو می دانی /؟
قلب تو از مرداب من سیر است، نيلوفر!
باید تو را از خاطرم بیرون کنم دیگر
عشقم برایت دست و پا گیر است نيلوفر!
اصلاً خدا این عشق را در چهره ات جا داد
این عشق هم بدجور واگیر است نيلوفر!
ذهن تو جا خوش کرده در خواب و خیالاتم
این خواب حتماً جای تعبیر است نيلوفر!
هرچند سنگین است جُرم چشم های تو
قلب خودم یک پای تقصیر است نيلوفر! ...
روزي از روزها ، شبي از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد
اما مي خواهم هر چه بيشتر بروم تا هرچه دورتر بيفتم
تا هرچه ديرتر بيفتم ، هر چه ديرتر و دورتر بميرم ،
نمي خواهم حتي يگ گام يا يك لحظه
پيش از آنكه مي توانسته ام بروم و بمانم ،
افتاده باشم و جان داده باشم.
درد ، مرا انتخاب کرد من ، تــــو را
من، رفتن را
آسوده برو م! دلواپس نباشم
من و درد و یـــــــادت تا ابـــــــد با هم هستیم کلید دلم را امروز به تو سپردم تا ...... دلم زندگی دوباره در دنیایی بهتر می خواد!
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 14:55 توسط مریم حکیمی
|